به علت بد بودن هوای تهران مجبور شدیم که زیاد از خونه بیرون نریم و سریع برگردیم. دکتر از روند بهبود همسر بسیار راضی بود و تنها توصیه اش آرامش و سلامت بود که باید حتی الامکان سرماخوردگی نداشته باشه که باعث عفونت بشه. واسه همین مجبور شدیم اصلا ریسک موندن تهران رو نکنیم. از وقتی که برگشتیم همسر حالش روزبروز بهتر و من بدتر می شدم. سردردهای مداوم و مشکلات تنفسی خیلی آزارم می داد. آزمایشهای روتینی رو که قبلا داده بودم پیش دکترم بردم . گفت که خوشبختانه بچه هیچ مشکلی نداره و با اطمینان 100% گفت که بچه پسره. ولی فشار خونم خیلی بالا بود و گفت که باید توی بیمارستان فشار خونم کنترل بشه. با وجود همسر اصلا نمی تونستم به بیمارستان برم. معضل دو تا شده بود. بهش جریان رو گفتم، دستورات دارویی را داد و گفت که اصلا خوشبین نیست که توی خونه خوب بشم. از روزی که داروها رو مصرف می کنم خیلی بهترم. با اینکه قبلا فشار خونم همیسه 9 یا 10 بود اما روزی که فهمیدم فشار خونم بالا رفته 17 بود. الان با مصرف داروها به 12-13 رسیده.
تماسهای خواهرشوهرها و عروس جدید همچنان ادامه داره و هرکدومشون پیشنهاد می دن که برای نگهداری از همسر بیان. اما همسر بنا به خواسته من قبول نمی کنه. بهش گفتم هر کدوم از خواهرها یا عروس جدید بیاد من از خونه بیرون می رم. پرستار خونه هست و حسابی به دو تاییمون می رسه. توی این دوره زمونه هر چی پول بدی آش می خوری. الان همه می دونن که نی نی ما پسره اما دریغ از یک احوالپرسی.
سه چهار نفری که توی شرکت اختلاس کرده بودند دوباره شروع به رایزنی با همسر کردن که همسر رضایت بده و اونها مبلغی از پول اختلاس رو برگردونن. اما همسر قبول نمی کنه. بهش می گم بابا قبول کن کاچی به از هیچی است اما نظرش اینه که باید همه اش رو پس بگیره. سه نفر حاضرن همه پولی رو که بردن برگردونن اما نفر چهارم متواری هست. بهش می گم از این سه تا پولت رو بگیر تا نفر چهارم اما همسر می گه اگر به اینها رضایت بده نفر چهارم دیگه هیچوقت پیداش نمی شه.
هزینه جراحی همسر خیلی سنگین بود واسه همین مجبور شدیم ار سپرده بانکی برداریم و الان میزان دریافتی سود ماهیانه از بانک کمتر شده. حضور پرستار و پرداخت حقوق به اون هم فشار رو بیشتر کرده. هزینه عروس جدید هم روزبروز داره بیشتر می شه بطوریکه چند وقت پیش همسر به عروس جدید می گفت ماهیانه برات مبلغی می فرستم دیگه باهاتون کاری ندارم. بهش می گم خوب 5 تا بچه هزینه زیادی دارن، خوراک و پوشاک و دارو و مدرسه و .... زیر چشمی می گه اینها هیچکدوم توی هزینه های عروس جدید نیست. بریز و بپاش هاش بیشتر از حد شده.
سیسمونی رو خواهر بزرگه خریده و قراره بهمن ماه بیارشون. بهش گفتم تخت و کمد و وسایل چوبی نخره چون تصمیم دارم این رو خودم بخرم. برادرم می گه پس پولش رو بهت می دیم خودت بخر. با اینکه نیازی ندارم اما اونها قبول نمی کنند. واسه زایمان هم می گن برم تهران خونه خواهر بزرگه اما همسر قبول نمی کنه و میگه باید همینجا باشه. شما همه بیایید اینجا.